خاطرات مامان

روزی که با خنده نی نیهات بلند شدی چه روزی اون روز

1392/7/12 2:00
نویسنده : مامان
112 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقای من امروز صبح با صدای شما نازنینا از خواب بلند شدم همین که بالا تختون اومدم دوتایی خندیدن و دست و پا میزدین بیان بغلم همچی بوسیدمتون من که از بوسیدنت سیر نمیشم فداتون بشم ایتن مثل همیشه محبت شو با کشیدن موهای آرتین کوچولو نشون میده اخه اون نی نی نمیدونه پسر مهربونم تو به بزرگی خودت ببخشش من تو آشپزخونه میرم شما دوتا بدو سینه خیز میان اونجا امروز آیتن ناز ناز جا سیب پیاز انداخت رو سر خودش نمیدونی چقدر گریه کردی نفس مامان وقتی بابا از سر کار اومد با خنده رفتین استقبالش اونم مثل همیشه هر دوتاتون بغل میکنه نفس عمیق میکشه بقول خودش با بو نینیهاش مست بشه ایتن تو همش میخوای بغل من باشی مامان با رفتنم واکنش نشون میدی گریه میکنی سرت میزاوقتی ایتن تاب بازی میکنه قربون اون قهقهه زدنت روتاب برم مادر ری رو دستات و مثل بارون بهار اشک میریزی فدات بشم من طاقت گریهات ندارم بازم میگم دوستون دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)